تــــو كه نــباشي چـــقدر راحـــتم
خوشتر وخوشتر شود هر ساعتم
كــاش كه اصلا كه نـباشي بـــرو
واي چه بـــاشي چه نــباشي بــرو
خسته شدم،خسته شدم از تو من
بـاز ولي بــسته شــدم از تـــو من
هـــر چه نــباشي بـه خدا بـهتــرم
زود فـــنا شي ، بــه خــدا بـهترم
پــــــول ندارم بـــخرم نـــاز تــو
يا كه برقصم به هر آن ســاز تو
خـرد كه كردي كمرم كـــم نبود؟
هــرچه كه آوردي سـرم كم نبود؟
خـون كه كردي جگرم كم نبود؟
گـريه شب تا سحرم كم نبود؟
مـيروي يـا مــن بـروم گــم شوم؟
حرف و حـديث تو و مـردم شوم
زود ز شـهرم بـرو مـفـقود شو
شعـله خاموش بشو ، دود شـو
باز چه ميخواهي از اين جان من؟
دست بـكش زود ز دامـان من
گـل كه نـبودي كه بچـينم تو را
چـشم ندارم كه بـبـيـنم تـــو را
من كـه دعــا مي كـنم آزرده شي
كور و كر ولال ، تـني مرده شي
دردي گــرفتار شوي روز و شب
گـرم شـود بستـرت از سـوز تــب
روز بـپـيـچي بـه خود از درد سر
شب طـلب مـرگ كني تـا سـحر
واي خــــدايا چــقـدر ســاده ام
ايــن هـمه عمرم به هـدر داده ام
بي ثـمر از درد چه كس سوخـتـم؟
چشم به چشمان چه كس دوخـتم؟
دار تــو را گــردنـم آويــخـتم
اشــك به دامـان تــو مي ريـخـتم
زود بــميــرم كـه تــو آزاد شــي
جشن بگيري ، بزني ، شاد شــي
من كه خـريدار تو بــودم بـگو
در پــي آزار تــو بــودم ؟ بــگو
من كه چه شبها ز تــبت سـوختم
شمع شـدم ، شعـله اي افروخــتم
روز وشب من هــمه يــاد تو بود
آرزوي مــن دل شـاد تـــو بود
شام شب و كار شبم گريه بــود
باعث سردرد و تبم گــريه بــود
من كــه بــراي تــو نـفس مـيزدم
سر بـه درو قــفل قــفس مــيزدم
باز تو مي خواهي بسوزي مرا؟
صحبت رفـتن نــكن ، آخـر چرا؟
گر كه تو ميخواهي بميرم بگو؟
يـا كه سراغ از تو نگيرم بـگو؟
لحظه اي با من بنشين،گوش كن
قــصه رفـتن تــو فرامـوش كــن
صحبت رفــتن نــكني جــان من
قـبله من ، ديـن من ، ايــمان من
نه نرو يك لحظه بمان گوش كن
هـر چه كه گـفتم تو فراموش كن
صحبت رفـتن نــكن ايـنجا بــمان
مي روم از شــهر، تـو اما بـمان
تو بروي مــن چه كــنم با خودم
دست خودم نيست كه رسوا شدم
با كه بگويم كه نشان از تونيست
با كه بگويم كه نشان تو چيست
هـر چه كه گـفتم به خدا درد بود
حـق بده آخـر تو دلــت سرد بود
واي خــدايـا بـكش اين بـنده ات
بـنده دل خـسته و شـرمـنده ات
لال شوم ، لال شوم هر چه زود
اين چه خيالي است،نه ازدل نبود
واي خــدايا تــو مـــرا لال كــن
بال و پـرم بــشكن و بـي بال كن
من كه خرابـم ، تـو مـرا درك كن
عـــمد اگـر بود ، مرا تــرك كن
نــاز بـكن ، مي خرم آن نــاز تو
رقص كـنم هــر چه زنـد ساز تو
هر چه تو ميخواهي همان ميكنم
گــريـه خـود از تو نـهان ميـكنم
نــاز تــو نــازم بـه خـدا نـاز بود
قــهر تــو آهــنگ غــم ساز بود
عــمري عــزاداري تـــو ميــكنم
يــــاد وفــا داري تــو ميــكنم
بعــد تــو غــم ، پـيرهـنم ميكنم
رنگ سيــاهــم بـه تـــنم مــيكنم
رنگ سياه، بخت سياه من است
عــاقــبت كــار گـــناه مــن است
عــاقبت كــار كه دست تو نيست
كار خدا هست ، گناه تو چيست؟
هرچه خدا خواست،همان ميشود
خواست كه تنها شوي،آن ميشود
وقــت وداع است بــرو جـان من
بـغـض گـرفـته است گريــبان من
مي كــنم هر روز، برايـت دعــا
تا كه توخوشبخت شوي هر كجا
عكس تو با قطره خون مي كشم
طعـم وداع دگـــــري مي چـــشم
قصه من ، قصه خسته دلي است
زمــزمه مــرد شـكسته دلي است
مــرد شـكسته دل اين قـصه مرد
رفت و تو را دست خدايش سپرد